«منصور ثروت بسیار اندوخت. پس از وفات وی نزدیک چهارده میلیون دینار و ششصد میلیون درهم در خزانه اش مانده بود و این مبلغی بود که به قول خود وی اگر تا ده سال خراج مملکت به خلیفه نمی رسید برای خرج دستگاه و نگهداری لشکرش کفایت می کرد. ثروت هارون نیز که سخاوت مشهورش دایم او را در معرض تلف می داشت، بسیار بود چنان که بعد از مرگ بیش از نهصد میلیون درهم از وی باقی ماند: مالی که از اندوخته منصور نیز افزون تر بود. به هر حال تا روزگار معتصم در خزانه عباسیان ثروت بسیار اندوخته آمد. از آن که مملکت فراخ بود و تجارت به رونق و امنیت حاصل. و این مایه ثروت بود که این خلفا را بر تجمل ها و سخاوت های عجیب خویش قدرت می داد... در سراهاشان از خز و دیبا فرش می افکندند و از طلا و نقره ظرف می ساختند. حتی میخ دیوارهاشان گاه از سیم ناب بود. غالبأ تفرج گاه ها ی زیبا و قصرهای رفیع بر می آوردند که در آن ها انواع نعمت و تکلف آماده بود. محمد امین در خیزرانیه قصرهای عظیم بنا کرد که بیست میلیون درهم در کار آن ها کرد. قصر واثق را عربی چنان که دیده است با فرش های گران بها و پرده های زربفت وصف می کند که در آن جا در کنار خلیفه کنیزک اش فریده نیز با جامه های فاخر نشسته و عود در دامن گرفته است. توصیف هایی که از این گونه مجالس خلفا باقی است وفور تجمل و تکلف را در دستگاه آن ها نشان می دهد. مجالس خلفا در واقع آکنده بوده از انواع نعمت و... زن های حرم زنان و مادران خلفا غالبأ در طلا و جواهر غوطه می خوردند. عایدی خیزران زن مهدی سالانه به صد و شصت میلیون درهم می رسید. زبیده، زوجه هارون و قبیحه مادر معتز نیز ثروت و مکنت هنگفت اندوخته بودند. دنیای هزار و یک شب که خلفا و وزراء و امراء آن ها بام و دیوار آن را از طلا اندوده بودند. با این مایه ثروت هر روز بیشتر در عیش و فسق و تجمل و گناه غرق می شد و هر روز بیش تر در خواب بی خبری فرو می رفت.» (زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صفحه 421)
هنگامی که مورخ، تاریخ نویسی را با آتش کینه می آمیزد، خلیفه ای را که از جهان پهن آور اسلام، اگر درست باشد، 900 میلیون درهم اندوخته، هرزه و گناه کار می خواند و یزدگرد سوم را، که فقط در تیسفون 3 میلیارد درهم (سه هزار هزار هزار درم) فراهم کرده و از همه چیز هزار نفر و عدد، آن هم به هنگام فرار، به همراه می برد، شاهی با شکوه و جلال و غیره می داند و همان خز و دیبا و فرش و اثاث و پرده زربفت و قصر، که موجب حشمت و شکوه دربار ساسانیان بود، این جا و در دربار خلفا، موجب خواب بی خبری است!!!
زرین کوب در کتابش، صفحه 91، عرب را پست ترین مردم می شمرد، اما در صفحه 37 مجبور به اعتراف می شود که:
«یونانیان آن را عربستان خوش بخت می خوانده اند. نیز چون بر کناره دریای هند و دریای سرخ جای می داشته است و از دیر باز برای بازرگانی میان دنیای شرق و غرب جایگاه مناسبی به شمار می آمده است، از این حیث هم مورد توجه جهان گیران ایرانی و رومی بوده است... نوشته اند که شمریرعش از پادشاهان حمیری سراسر ایران را تسخیر کرد. حتی از جیحون گذشت و سغد و سمرقند را به دست کرد. گفته اند که نام سمرقند از شمرکند به نام اوست. درباره پادشاه دیگری به نام ملکیکرب نوشته اند که قوم خود را در هر گوشه از جهان بپراکند و به سیستان و خراسان برد... بدین گونه عربستان خوش بخت از دیرگاه، قبل از ساسانیان با ایران ارتباط داشته است و این که در تاریخ ها و افسانه ها نام آن با نام ایران پیوسته است بر حسب تصادف نیست».
«مکه در آن زمان به جهت موقعیت تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش و در عین حال به سبب قدس خانه کعبه... این شهر از قدیم، حتی از مدت ها پیش از بطلمیوس، به سبب آن که در گذرگاه جاده بازرگانی که بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه می گذشت واقع بوده است اهمیت بازرگانی تمام داشته و اهل مکه گذشته از فوایدی که از حمایت و راهنمایی این کاروان های بازرگانی به دست می آورده اند خود نیز در تجارت با شام و یمن دست اندر کار بوده اند. مکه در آن زمان کانون پول و سرمایه بود... حکومت مکه در دست مجمعی از رؤساء و شیوخ شهر بود... در حقیقت مجلس مشورتی بود و قدرت و اختیار دیگری نداشت. در این مجلس تصمیم هایی نافذ شناخته می شد که مورد اتفاق جمع بود.» (همان، صفحه 243)
«کلمه عرب از جهت اشتقاق یک کلمه سامی است به معنی صحرا یا مقیم صحرا، و هیچ گونه معنی قومی و نژادی ندارد... این قوم در اوج نفوذ تجاری شان بر همه راه های تجاری که از حجاز به سوی شمال عبور می کند و به بنادر مدیترانه می رسد تسلط یافته و در طول این راه ها مستعمره هایی داشته اند. دیودورسیسلی همین نظر را تکرار می کند و عربستان را سرزمین ادویه ی معطر می شمارد و خاک آن را خوش بو می داند. پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب 6)... می افزاید که سبییان به واسطه کندر و بخور معروف ترین قبایل عربند. از ادبیات محلی عربستان جنوبی، لوح های قدیم است که بر فلز یا سنگ نقش شده... قدیمی ترین لوحی که به دست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است... ژوزف هالیوی، یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت، 685 لوح از 37 محل با خود آورد. میان سال های 1882 و 1894 ادوارد گلازر چهار مسافرت علمی کرد و قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز بعضی از آن ها منتشر نشده است. مجموعه الواحی که اکنون به دست است و تاریخ آن کم تر ازهفت قرن پیش از میلاد نیست، بالغ بر 3000 است. از دوران قهرمانی ادبیات عرب که... چند مثال و بعضی داستان ها و مخصوصأ مقدار نسبتأ کافی شعر به جا مانده که همه را بعدها به دوران اسلام فراهم آورده و نشر داده اند. از ادبیات علمی به جز بعضی متون مربوط به جادو و هواشناسی و طب چیزی به جا نمانده است؛ مثل ها به نسبت قابل ملاحظه ای از معنویات و تجربیات قوم حکایت می کند. لقمان حکیم که بسیاری از کلمات حکمت قدیم را از زبان او گفته اند... نام تنی چند از مردان و زنان خرد پیشه... در روایات آمده است... از ادبیات حکمت آمیز دوران پیش از اسلام نمونه های بسیار هست... از میان قصاید قدیم... معلقات را نیکوترین حاصل صناعت شعر به حساب می آورد. هر یک از این قصیده ها جایزه سالانه بازار عکاظ را برده و آن را به خط طلا نوشته بر دیوار کعبه آویخته اند... در عکاظ سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی به پا می شد و شاعران بزرگ بدان جا می شدند تا قصاید خویش را بخوانند و در انتظار شرف و امتیاز بمانند؛ زیرا نام شاعر اگر در آن جا جاوید می شد، شده بود و گر نه در هیچ جای دیگر نمی شد. گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی نظیر آکادمی فرانسه بوده... حماد راویه سخن پرداز معروف که در نیمه قرن هشتم میلادی شهره بود، هفت قصیده طلایی را برگزید و از آن مجموعه ای پرداخت که تا کنون به بیشتر زبان های اروپایی در آمده است». (فیلیپ ک. حتی، تاریخ عرب)
«این که می گوییم دوران پیش از اسلام، دوران جهل بوده، یک تفسیر عامیانه و نا درست است. بر عکس، در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته ای در اختیار است. مثلأ جنوب عربستان به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط بوده اند و از آن ها کتیبه بر جای مانده... همه اقوام عرب دارای خط بوده اند و از آن ها کتیبه هایی به جا مانده است که کتیبه «ذونوآس» یکی از آن هاست؛ بنابراین باید تمدن و فرهنگ شایسته ای در منطقه وجود داشته باشد. از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند، «لحیانی» ها و «ثمودی» ها از بقیه معروف تراند. حدود 13 هزار کتیبه از دوران «ثمودی» ها کشف شده...». (آذرتاش آذرنوش، مجله پیام صادق، سال پنجم، شماره 28، صفحه 24)
این ها ذره ای از اسنادی است که نشان می دهد حتی در آن بخش از نجد، که عرب خالص می زیسته، اقتصاد، فرهنگ، زبان و هنر، پیش از اسلام، در اوج اقتدار و اهمیت بوده. خواننده خود این حقایق مسلم و هنوز نا کافی و ناقص را با تبلیغات دروغ زرین کوب درباره عرب بسنجد و ببیند که این گونه مورخین تمایلات یهود درباره اسلام و عرب را تکرار کرده اند. با خواندن القاب زیر می بینیم دچار جنون ملی گرایی و اسیر ناسیو نالیسم نا سالم، فرمایشی، بی ریشه و بی هویت رضا شاهی بوده اند.
«عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان (ص 27)، جز آزمندی و سود پرستی، هیچ چیز در خاطر عرب نمی گنجد، تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند، این فرمان روایان صحرا که از تمدن و فرهنگ بی بهره بودند (ص 29)، تاریخ هیچ قومی به اندازه تاریخ عربستان آشفته و پریشان نیست (ص 37)، عرب که زندگی اش یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می گذشت، عرب که عبث ترین و پراکنده ترین مردم بود (ص 59)، ضمن فرمان روایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که بهانه جویی و درنده خویی عربان آشکار گشت (ص 90)». (زرین کوب، دو قرن سکوت، صفحات اولیه)
گفت و گو درباره عرب و عجم را سامان دهیم. ما مردم شرق میانه، پیوسته در تاریخ سربلند زیسته ایم و پیش از توطعه یهود در فرا خوانی هخامنشیان به موجب آن کشتار پوریم؛ و نیز پس از اسلام، چراغ فرهنگ و تمدن بشر را بر افروخته ایم. قوم عرب که ندای اسلام را آواز داد با تبلیغات یهود ساخته شناخته نمی شود. اعراب از همسایگان خردمند ایرانیان بودند که چیزهایی چون ادب ممتاز ایرانی که بدان می نازیم، تحفه ای است که عرب همراه اسلام به ایران سپرده. اینک اشتراک فرهنگی و دینی شرق میانه را، علی رقم افترائات و اختلافات بی پایه موجود، باز شناسیم و شرق میانه کهن پیش از هخامنشیان را، که گهواره و نگین و علت فرهنگ کنونی بشر است، بار دیگر باز سازی کنیم.
«در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد مسیح با نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه های سنگی به کار می برده اند... و همچنین کتیبه های صفایی در نزدیکی دمشق که دارای الفبایی خویشاوند با الفبای عربستان جنوبی اند، مدت ها پیش از اسلام، از وجود عواطف مذهبی در زندگی مردم گواهی می دهند... مسیحیان حیره نیز شاید بخشی از شعرهای خود را به این خط ضبط کرده باشند». (کارل بروکلمان، شعر عربی در عهد جاهلی، صفحه 107)
«اشعاری که نماینده مرحله خامی وزن و قافیه شعر جاهلی باشد در دست نداریم... لغزش ها به ندرت و استثنایی بوده است... بلکه در وزن طویل، بسیط، کامل، وافر، سریع، مدید، منسرح، خفیف، متقارب یا هزج می سرودند؛ به ویژه اشعار در بحر طویل، بسیط و کامل، بیش تر و پر دامنه تر است». (شوقی ضیف، تاریخ ادبی عرب، صفحه 179)
«اگر شعر جاهلی را غنایی بدانیم، دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است، خواه موقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا به تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عتاب می پردازد یا محیط خود را توصیف می کند، و موضوعات دیگر. از آن جهت با شعر غنایی لیریک یونانی شبیه است که شعر جاهلی هم، به آواز و «غناء» خوانده می شد». (همان، صفحه 183)
«نخستین چیزی که در مضامین شعر جاهلی به نظر می آید سادگی و وضوح و بی تکلفی آن است. معانی شعر چه آن جا که بیان احساسات است و چه آن جا که طبیعت پیرامون را تصویر می کند، دور از ذهن و اغراق آمیز نیست. شاعر جاهلی با گزافه و مبالغه آشنا نیست و از حدود اعتدال بیرون نمی رود... هنرمند در صدد آن نبوده که اراده خود را بر احساسات و اشیاء تحمیل نماید، و با امانت به ضبط و نقل صور حقیقی آن مبادرت ورزیده... این وقایع نگاری را در توصیف جنگ از زبان شاعران ملاحظه کرد که هر گاه... پشت به میدان کرده، گریخته اند به شکست و فرار قوم خود اعتراف دارند. شاعران جاهلی در ستایش شجاعت و جنگ آزمودگی خصم، بخل به خرج نمی دهند و قصایدی در این مضمون دارند که منصفات نامیده می شود... حقیقت را واژگون نمی کنند و قصاید و روابط آن را تغییر نمی دهند بل که تسلیم واقعیت اند... گفته های شان عادتأ مستند به حقیقت است، بی هیچ دروغ اندودگی یا نا خالصی». (همان، صفحه 213)
اگر عناصر پرورنده خیال در میان ملتی، چنین معصومانه و ساده و در عین باروری و بلوغ دیده می شود، چگونه می توان با آن ملت از طریق توصیفات نا پخته و ارجاعات غلط زرین کوب آشنا شد؟
«از عرب عهد جاهلیت، به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز، قصایدی عالی با اسلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثاء و حماسه و هجاء و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده». ( ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، مقدمه آقای فریدونی، صفحه هفت)
بسیار نشانه داریم که تفکر عرب زلال بوده، به اغراق تمایل نداشت و چه در غضب و چه در لطف، و چه با یار و چه با باران چنان که در زیر می خوانید که البته می دانید ترجمه نمی تواند وزن و قدرت اصل آن را نشان دهد، بیان اش بی ملاحظه کاری و صنعت سازی به کار می افتاد؛ مسلمأ آن عربی نبوده است، که نمک از کافور نشناسد.
«فاطمه! ناز، کم کن، و اگر به راستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوش تر از این! و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی، دل من باز پس ده، جدا شو و آرام گیر. آری، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است، و هر چه بفرمایی دل من آن کند و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست، که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری.
رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت، زمین را فرا گرفت و روان شد... و با نخستین ریزش باران تارک درختان را، چون سرهای دستار پیچیده بینی...» (تاریخ ادبی عرب، صفحه 242)
صد سال مانده به ظهور اسلام، امرؤالقیس شاعر عرب، وصف عشق و غمزه های معشوق و دیدارش با باران را باز می گوید. 800 سال پس از او هم، شعر فارسی با وام بسیار به اوزان عروضی و کلام و لغت عرب، نتوانست به زیبایی جادویی و به جلوه و جلای کلام این شاعر دوران جاهلیت عرب، و نیز بکارت او برسد.
«...این قوم به خطابه و ضرب المثل و روایت قصه های تاریخی و خیالی سخت مشتاق بود و چنان اش به خاطر می سپرد که در نقل آن از قوه حافظه استفاده می کرد... اعراب چنان که جاحظ می گوید، پیمان نامه های سیاسی را «مهارق» می گفتند و آن ها را در نهایت سادگی و دوری از هر هنر لفظی و معنوی تنظیم می گشتند». (حنا الفاخری، تاریخ ادبیات زبان عربی، صفحه 158)
اسلام بر جامعه ای فرود آمد که تشنه و بی تاب شنیدن سخنی ناب بود و با بر آمدن اسلام علم در منطقه پیشرفت بسیار کرد و همه دانشمندان، شعرا، منجمین، پزشکان بزرگی که داریم از بعد از اسلام اند. از جمله به نوشته های علمی قوی از جعفر صادق در کتاب: امام جعفر صادق مغز متفکر جهان شیعه، مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ، مراجعه شود، بعضی موضوع های آن شامل: اتم ها، اکسیژن، نجوم، معرفی ستارگانی که خورشید در برابرشان بی نور است، قطب های مغناطیسی زمین و غیره، وی اولین کسی بود که عناصر اربعه که می گویند به خاطر آن هخامنشیان مقابر خود را صلیبی شکل می ساختند، را رد کرد، و عناصر زیادی را در خاک و هوا به شاگردان معرفی نمود. پیش گویی های دقیق بزرگان اسلامی نیز که پیوسته در حال محقق شدن هستند تعجب را بر می انگیزند. از جمله درباره ی گرانی، اینترنت، تلوزیون، فتح عراق، خشکسالی، تهران، قم، هم جنس بازی در بعضی کشورها، ماجرای به وجود آمده در انتخابات و...!